من میخوام بازم بنویسم
بهونه همیشگی کمبود وقت هست دوما بعد ۱ مدت که ادم نمینویسه تمبل میشه خوب ![]()
منم انقده درس مشق رو کلم ریخته که نگو از اتفاقاتی که تو این چند وقته افتاده بگم که ![]()
خوب همش زیادش مربوطه به همون درس و این حرفاس در ضمن ۱ دوست کره ایی جدیدم ![]()
پیدا کردم که فعلا خیلی باهم جوریم و بیشتر وقتا با هم هستیم باهم میگردیم خلاصه ![]()
اینم از این دیگه اینکه دوباره هوای ونکور گند شده هر روز اسمون رو سرمون عر میزنه ![]()
و من هر روز دم پاچه شلوارام خیس خیسه با اینکه با ماشینم و این حرفا هر روز تو ![]()
تاریکی دم صبح میرم کلاس تاریکی شب برمیگردم و هر روزم اتفاقات خوب و بد همیشگی![]()
می افته که اگه خدا بخواد از امروز به بعد بازم مینویسمشون اتفاق امروزم این بود که صبحی![]()
جنیفر (همون دوست کره اایم ) اومد گفت فهمیدی چی شده گفتم نه گفت دیشب تو ماشین ![]()
با دوست پسرم بحثم شد و تو ماشین واسه اینکه دعوا بالا نکشه لم دادم و چرت میزدم که
یهو صدای اژیر ماشین پلیس بهمون علامت داد وایستم دوست پسرمم حول کرد و بلاخره ایستاد ![]()
منم همونطور از ناراحتی تو چرت بودم که دیدم پلیسه با یه حالتی چراغ قوه انداخت تو صورتم
بعد گفت ما دنبال یه مورد هستیم و خیال کردیم شما مردید از حالتتون تو ماشین اینطور![]()
نشون میداد خلاصه معذرت خواهی کرد و رفت بعد گفت نمردیم و مرده شدیم اینم از این ![]()
تا فردا![]()
![]()
![]()
راستی وبم ۱ ماه پیش ۱ ساله بود ساری وب جون نشد بیام تولد بازی ![]()
